قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
662
درة التاج ( فارسى )
و ذايب مىشوذ بسبب دهنيّتى است محفوظه - غير تامّة الانعقاد ، و مائيّتى خاثر . و آنج آتش در آن مشتعل شوذ ، در آن غلبهء هوائيّتى باشد يا ناريّتى . و هر جيزى كى بحرّ منعقد شود ، برد آن را اذابت كند ، جون ملح و آنج « ب » برد منعقد شوذ حرّ آن را اذابت كند جون شمع . و سنگ متولّد مىشوذ از طينى كى حرارتى آن را طبخ كند . و جون غالب شوذ دخان بر بخار متولّد شوذ جواهرى كى نه متطرّق باشند و نه به تنهائى ذايب به آتش جون نوشاذر و ملح . و ازين است كى نوشاذر را از شحام « 1 » تون بتصعيد مىگيرند ، و ملح از كلس - و رماد ، به آن و جه كى در آب بجوشانند - و آب را صافى كنند ، و مىبزند تا ملح منعقد شوذ . و تكوّن نوشاذر نزديك است بتكوّن ملح ، الّا آنك ناريّت در آن بيشترست ، و ازينست كى در تصعيد هيج جيز ازو در شيب نمىماند ، و تفصيل اين استدعاء تطويلى مىكند . و صناعت « 2 » بسيار از آن اكتساب كنند . و ظاهر شد « 3 » از آنج گفتهاند - كى جو « ا » هر معدنى : يا متطرّقاند « جون » اجساد سبعه ، يا غير متطرّق . و غير متطرّق عدم قبول او تطرّق را : يا از غايت صلابت باشد جون بلور ، و ياقوت ، يا از غايت لين جون زيبق . و آنج در غايت صلابت است « 4 » يا به آب منحلّ شوذ جون ملح و نوشاذر ، يا منحل نشوذ جون كبريت ، و زرنيخ . و در بعضى معدنيّات نوريّتى مفرّح هست جنانك در ياقوت ، و ذهب . و اكثر احكام اين معادن در تركّب ايشان و غير آن ، محقّق آن ، حدس ، و تجربه است ، بر قياس آنج گذشت در آثار علوى - و سفلى . و تكوّن نبات از امتزاجيست عناصر را - اتمّ از امتزاجى كى واقع است در معدنيّات ، و اقرب باعتدال ، و ابعد از بقاء مضادّ « 5 » - در كيفيّات
--> ( 1 ) - سخام - ط . ( 2 ) - صناعات - ط ( 3 ) - نشد - اصل . ( 4 ) - است باشد - اصل . ( 5 ) - تضاد - ط .